تبلیغات
ایرانیان

ایرانیان

شنبه 2 اردیبهشت 1391

4- مدرسه دوران اسلامی

تغییرات وتحولات این مدرسه به استناد سندهای کشف شده و کتیبه های موجود بر روی پایه ستون ها است که کمک شایانی به تاریخ گذاری این بنا می کند. این اسناد نشان می دهند که تاریخ بنا مربوط به سده چهارم در دوره آل بویه است. مدرسه دارای حجره های متعدد برای طلاب علوم دینی بوده است.

در ورودی به صحن مدرسه دوران اسلامی

در ورودی به صحن مدرسه

پایه ستون دارای کتیبه

ستون های دارای کتیبه

بدون شرح!

بدون شرح!

5- بنای یادبود شهر در مرکز آن

با پیمودن مسیر تقریبا طولانی به سمت جنوب به مجموعه آثار دیگری از شهر بیشاپور می رسیم. یکی از آن ها بنای یادبود است که تشکیل شده از 2 ستون سنگی و این محل در تقاطع دو خیابان اصلی شمالی_جنوبی و شرقی_غربی قرار دارد. سند تاریخی شهرسازی بیشاپور بر روی یکی از دو ستون به خط پهلوی اشکانی و ساسانی حک شده است. متن نوشته شده یر روی ستون نشان دهنده آن است که ناظر و مجری طرح شهرسازی بیشاپور شخصی به نام آپسای از اهالی حران در سوریه بوده بوده است.

مسیر میان ارک شاهی و بخش مرکزی شهر

مسیر میان ارک شاهی و بخش مرکزی شهر

دورنمای بنای یادبود و حمام های تاریخی پیرامون آن

دورنمای بنای یادبود و حمام های تاریخی پیرامون آن

ستون های یادبود

ستون های یادبود

بنای یادبود و حمام های تاریخی

بنای یادبود و حمام های تاریخی

سند حک شده بر روی ستون به خط پهلوی

متن حک شده بر روی ستون به خط پهلوی

ترجمه متن : در فروردین ماه (در) سال 58 (از) آتش اردشیر (در) سال 40 (از) آتش شاپور از آتش های شاهی (در) سال 24 این تصویر (پیکره) بغ مزدا پرست خدایگان شاپور، شاهان شاه ایران و انیران که چهر (نژاد) از ایزدان دارد، فرزند بغ مزدا پرست، خدایگان اردشیر شاهان شاه ایران که چهر ایزدان دارد ، نواده خدایگان پاپک شاه. (این) کار آپسای دبیر از شهر حران از خاندان خویش (بکرد) و بدین روال زمانی بغ مزدا پرست ، شاپور شاهان شاه ایران و انیران که چهر از ایزدان دارد (به اینجا آمد) و زمانی که شاهان شاه این پیکره را دید(ایستاد) و به آپسای دبیر سیم و بندگان و کنیزان و باغ ها و دارایی بخشید.

دورنمای کلی شهر

دورنمای کلی شهر

دورنمای کلی شهر
دورنمای کلی شهر

حمام های تاریخی پیرامون بنای یادبود

حمام های تاریخی پیرامون بنای یادبود

فضای داخل حمام

فضای داخل حمام

حمام تاریخی

فضای داخل حمام

حمام های تاریخی پیرامون بنای یادبود

حمام های تاریخی پیرامون بنای یادبود

پس از گذر از میدان مرکزی شهر بیشاپور و گرمابه های پیرامون آن با سپری کردن مسیری به سوی جنوب به بخش های دیگری از شهر باستانی بیشاپور می رسیم.

راه جنوبی شهر که به آتشکده و مسجد جامع می رسد

راه جنوبی شهر که به آتشکده و مسجد جامع می رسد

پیش از رسیدن به آتشکده بیشاپور که در جنوب شهر واقع شده حمام دیگری به نام حمام هشت گوش در میان راه خودنمایی می کند.

حمام هشت گوش

حمام هشت گوش

حمام هشت گوش

سرسبزی و چشم اندازهای میان راه و انبوه گل های بابونه و شقایق جالب توجه هستند

جشم انداز های زیبای شهر و آتشکده که از دور نمایان است

چشم انداز زیبا و آتشکده بیشاپور

آتشکده و گل های آتشین و آرامش بخش شقایق

گل های شقایق و بابونه در اطراف آتشکده و بسیار نزدیک به رود شاپور

فضای اطراف آتشکده و گل های بابونه

چشم انداز زیبای اطراف آتشکده

آتشکده بیشاپور

آتشکده بیشاپور

آتشکده بیشاپور و امامزاده ای در نزدیکی آن

وجود امامزاده نزدیک به آتشکده بیشاپور گواه آن است که از معنویت این مکان کاسته نشده است و همچنان ادامه دارد!

در زمین های اطراف آتشکده بیشاپور، جمعیت فراوانی از عشایر قشقایی برای چیدن گل های بابونه وجود داشتند. این مکان بسیار نزدیک به رود شاپور است.

مرد قشقایی و چیدن گل های بابونه

چیدن گل های بابونه و پک زدن به سیگار در کنار جمعیت زیادی از اعضای خانواده اش در یک روز دل انگیز بهاری در چنین مکانی حتما بار ها و بارها برای این شخص تکرار شده است

گل های بابونه و دیوار های مسجد جامع

گل های بابونه و دیوار های مسجد جامع

بی گمان این همه سرسبزی و شادابی در این شهر باستانی مرهون الطاف دست نوازنده این رود زیبا است، رود شاپور.

رود شاپور

رود شاپور

رود شاپور

در بخش جنوبی شهر بیشاپور بنایی بسیار عظیم از سده های نخستین اسلامی به جا مانده که در منابع تاریخی به نام مسجد جامع بیشاپور از آن یاد شده است. این بنا که بخش هایی از آن از زیر خاک بیرون آمده به یقیین مسجدی است که به تقلید از نخستین مسجدهای سده های اول اسلامی مانند مسجد دمشق و آندلس ساخته شده است.

مسجد جامع شهر بیشاپور

مسجد جامع شهر بیشاپور

مسجد جامع شهر بیشاپور

مسجد جامع شهر بیشاپور

اما موزه شهر بیشاپور که در بخش شمالی شهر و نزدیک به حصار ورودی شهر واقع شده و طی دو روزی که من از این شهر دیدار کردم بسته بود و موفق به دیدن داخل آن نشدم!

موزه بیشاپور

موزه بیشاپور

ادامه دارد ...


شنبه 19 فروردین 1391

تقدیم به تو که خیالت همسفرم بود...

این نوشته بازگویی و بازنمایی کوتاهی از سفری تنهایی است که در واپسین روزهای تعطیلات نوروز 1391 به شهر بیشاپور داشتم و هنوز شگفت زده ام از این همه زیبایی که در راه و در شهر باستانی بیشاپور دیدم، شنیدم و بوییدم. شاد شدم و افسوس خوردم. دلیل شادی ام دیدن زیبایی ها و افسوس خوردنم برای بی فرهنگی ها و بی بند و باری ها و آسیب هایی بود که به ویژه در روز طبیعت به دست مردم بر سر طبیعت و مراکز فرهنگی و باستانی وارد می آمد. به هر روی بگذریم که «از هرچه هست وصل دلارام خوشتر است».

این سفر با یک تصمیم ناگهانی بر اساس یک آرزوی کهنه برای بازدید از شهر باستانی بیشاپور،  در نخستین ساعات روز شنبه دوازدهم فروردین ماه 1391 یعنی درست راس ساعت 2:30 صبح آغاز شد. دلیل اصلی ام برای رفتن به این راه دور و دراز، عشق به دیدن مناظر طبیعی و آثار فرهنگی و باستانی بود، «جلوه روی خیال انگیز تو .. آرزوی خفته را بیدار کرد.» در میان راه از شهرهای اصفهان و شیراز گذشتم و از آتشگاه اصفهان، پاسارگاد، سیوند، نقش رستم، نقش رجب، شهر باستانی استخر و تخت جمشید دیدن کردم و عصر روز سیزدهم فروردین در بیشاپور بودم. شب در کازرون ماندم و از آغاز صبح روز چهاردهم فروردین به تنگ چوگان رفتم و ظهر همان روز به بیشاپور برگشتم. دوست داشتم همه آنچه را دیدم بفهمم چرا که «زندگی، فهم نفهمیدن هاست».

بیشاپور شهری باستانی و متروک به جا مانده از زمان ساسانیان است. این شهر در جلگه ای سرسبز در دامنه دو کوه دارای پوشش درختان جنگلی بلوط، بادام و کونار قرار دارد. نام دره میان این دو کوه، تنگ چوگان است. رودخانه ای که در میان این دو کوه روان است از کنار شهر می گذرد و نامش با نام بنیان گزار  شهر یعنی شاهپور یکسان است. این رودخانه سهم به سزایی در سرسبزی شهر بیشاپور داشته و دارد. از نظر وجود آثار باستانی و بازدید از آن ها سه محل نزدیک به هم، مورد توجه هستند. نخست خود شهر بیشاپورکه در پایین دست جاده کازرون به یاسوج واقع شده. دوم نقش برجسته های شمال شهر و قلعه دختر که هم اکنون در بالادست این جاده قرار گرفته اند و در واقع جاده از میان این شهر باستانی می گذرد! و سومین جا، تنگ چوگان در فاصله نزدیک به 6 کیلومتری شمال شهر بیشاپور است که غار زیبای شاهپور بر فراز یکی از دو کوه گفته شده قرار گرفته و تندیسی بزرگ از شاهپور اول ساسانی در مدخل این غار خودنمایی می کند.

نام این شهر در اصل «به شاهپور» و به معنای شاهپور نیک است. ابن بلخی در کتاب فارسنامه آورده است: « بشاپور شهری است هوای آن گرمسیر است و جهت شمال آن بسته است از این جهت بیمارناک و عفن است و آب آن از رودی بزرگ است که آن را رود به شاپور گویند. رودی است بزرگ و به حکم آنکه برنج زار است آب آن وخیم باشد و ناگوار اما چندان درختستان میوه های گوناگون و نخل و خرما و ترنج و نارنج و لیمو باشدآنجا که هیچ قیمت نگیرد و آینده از آن بازندارند و مشمومات چون نیلوفر و نرگس و بنفشه و یاسمن سخت بسیار بود و از آنجا ابریشم بسیار خیزد بسبب آنکه درخت توت بسیار باشد و عسل و موم ارزان بود هم آنجا و هم به کازرون...»

بیشاپور دارای گستره ای نزدیک به 200 هکتار است. این شهر جز اولین شهرهای ایران باستان است که دارای تاریخ مکتوب شهرسازی است. تاریخ و چگونگی ساخت این شهر بر روی ستونهای یادبود مرکز شهر در محل تقاطع دو خیابان اصلی شهر به خط پهلوی نوشته شده است. این شهر پس از هجوم اعراب به ایران تا سده هفتم هجری همچنان در اوج آبادانی و رونق بوده و پس از آن متروک گشته است.

شرح تصویری شهر بیشاپور:

1-     حصار ورودی شهر، دیواری به درازای 248 متر و پهنای 9 متر بوده و از خارج دارای برج های نیم دایره ای با شعاع نزدیک به 3.5 متر است. شمار برج ها 21 عدد بوده و همگی از بیرون گچ اندود بوده اند.

حصار ورودی شهر

حصار ورودی شهر

حصار ورودی شهر

حصار ورودی شهر

حصار ورودی شهر

2-     کاخ منسوب به والرین

والرین امپراتور روم که در یکی از جنگ های شاهپور با رومیان به دست شاهپور اسیر شده بود.

کاخ والرین

کاخ والرین

 

3- ارک شاهی شامل دو ایوان موزاییک، تالار تشریفات، پرستشگاه آناهیتا و مدرسه

ارک شاهی

ارک شاهی

درایه های تالار تشریفات

 ایوان موزاییک در انتهای دالان های شرقی و غربی تالار تشریفات که مزین به موزاییک های منقوش به گل و گیاه و تصاویر انسانی بوده اند. این ایوان ها دارای تاق هلالی بوده و صحن آن ها با سنگ های رنگین پوشیده بوده است. اندازه موزاییک های آن 5 میلی متر مربع است و امروزه قطعه هایی از موزاییک های کشف شده در موزه ایران باستان و موزه لوور نگهداری می شوند

تالار موزاییک یا حرمسرا

 

تالار تشریفات یا تالار پذیرایی در محوطه ای به مساحت 781 متر مربع ساخته شده است. این تالار مرکب از چهار ایوان متقابل و متقارن است که بر فراز آن گنبدی شلجمی شکل با 25 متر بلندا قرار داشته است.

تالار تشریفات

تالار تشریفات

پرستشگاه آناهیتا به الهه پاسدار آب تعلق داشته و جایی است برای نیایش آب. آناهیتا الهه آب های زیر زمینی و مظهر زایش و زیبایی بوده است. این بنای مکعبی شکل دارای اضلاعی به طول 14 متر است و از سنگ های حجاری شده و بدون ملات و به صورت دو جداره با الهام از سبک معماری هخامنشی ساخته شده است. برای هدایت آسانتر آب به صحن مرکزی پرستشگاه و گردش آن، این معبد را در عمق 6 متری سطح زمین ساخته اند تا آب رودخانه شاپور را از طریق یک کانال 250 متری به درون آن سرازیر نمایند. برای تقسیم و جاری ساختن آب در این پرستشگاه شیوه هایی به کار گرفته شده تا چشم نوازی و زیبایی این عنصر مقدس را به نمایش بگذارند.

گذرگاه میان تالار تشریفات و پرستشگاه آناهیتا

پلکان ورودی پرستشگاه  آناهیتا

پرستشگاه آناهیتا از بالای پلکان

صحن پرستشگاه آناهیتا

صحن پرستشگاه آناهیتا

ایرانیان نخستین یعنی بسیار زمان پیش از زرتشت بر اساس یک سنت و باور دیرینه که به زمان شبانکارگی آن ها باز می گردد برای عنصر آب و آتش احترام ویژه ای داشتند و آن دو را ستایش می کردند. مری بویس در کتاب زرتشتیان می گوید:«ایرانیان نخستین آب ها را ایزدبانوانی به نام آپس می انگاشتند، به آن ها نماز می بردند و برایشان نثار (زئوثره) می کردند. در کیش زرتشتی نثار به آب شامل سه جزء شیر، شیره یا برگ دو گیاه است.» به این روش و با ستایش آب می کوشیدند تا نیروی زندگی بخش  فروکاسته شده آب را به آن بازگردانند.

صحن پرستشگاه دارای دالانهایی در پیرامون خود است که به مجراهای عبور آب می رسند

دالان های پیرامونی صحن اصلی

ظاهرا این مجراهای عبور آب هم از دست آلاینده بشر در امان نمانده!

یکی از مجراهای هدایت آب به صحن اصلی

یکی از مجراهای هدایت آب به صحن اصلی

ادامه دارد ...

شب یلدا

چهارشنبه 30 آذر 1390

چند این شب و خاموشی؟ وقت است که برخیزم
وین آتش خندان را با صبح برانگیزم

گر سوختنم باید افروختنم باید
ای عشق بزن در من کز شعله نپرهیزم

صد دشت شقایق چشم در خون دلم دارد
تا خود به کجا آخر با خاک در آمیزم

چون کوه نشستم من با تاب و تب پنهان
صد زلزله برخیزد آنگاه که برخیزم

برخیزم و بگشایم بند از دل پر آتش
وین سیل گدازان را از سینه فروریزم

چون گریه گلو گیرد از ابر فرو بارم
چون خشم رخ افروزد در صاعقه آویزم

ای «سایه»! سحرخیزان دلواپس خورشیدند
زندان «شب یلدا» بگشایم و بگریزم

«استاد هوشنگ ابتهاج»

پنجشنبه 7 مهر 1390

رابطه ای رو که مُرده ، هر ۵ دقیقه ۱ بار نبضشو نگیر.
دیگه مُرده ...

شنبه 11 تیر 1390

شعری از شاعر ناشناخته:

آنگاه که غرور کسی را له می کنی

آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی

آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی

آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری

آنگاه که حتی گوشت را میبندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی

آنگاه که خدا را میبینی و بنده ی خدا را نادیده می انگاری

می خواهم بدانم، دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟

---------------------------------------------------------------------------

دوستی پرسیده بود که این شعر در کدام دفتر سهراب سپهری است که بقیه اش را بخوانم هرچه گشتم در جای موثقی که گفته باشد این شعر از سهراب است نیافتم. یعنی اینکه این شعر از سهراب نیست.

 

چهارشنبه 18 خرداد 1390

از دفتر شعر خواهر عزیزم بلقیس محجوب(زهره):

http://sayarezohre.persianblog.ir/post/102/


بگذار در چشم تو اشک شوم

از مرز مژگانت بگذرم

و بر دشت گونه هایت بوسه زنم

می خواهم اشک شوم

چون می دانم،

فرو می پاشند ،سیلاب اشک هایم،

صخره های قلبت را

و  راه می یابند

بر دریای مهربانی هایت

 

بگذار تا بر لبان تو خنده شوم

تا هدیه کنم

 شادمانیت را

و شاید قله های سپیدش ،

نشانه روند

دیدار آشنایی را

 

بگذار

تا در خلیج گیسوانت شانه شوم

بر مخمل امواجش چنگ زنم

و تا مرز شکافتن دانه دانه های سیاهش

 

بگذار در دست تو چنگ شوم

تا بسرایم،ترانه ی عاشقی را

 

بگذار در پای تو خلخال شوم

تا بر حاشیه ی دامنت برقصم

 

بگذار تا در قلب تو آشیانه شوم

اگر چه این آشیانه قفسی است برایم

سخت آهنین

می خواهم در آن مأوی گزینم

 

چه خوب است اشک چشمانی...

چه خوب است خنده ی لب هایی...

چه خوب است شانه ی گیسوانی...

و چه خوبست آشیانه ی قلبی

حتی قفسی سخت آهنین بودن

و چه خوب است زندانی

که زندانبانش تو باشی!

سه شنبه 17 خرداد 1390

پس از نوجوانی و از وقتی که به سن بیست و پنج سالگی رسیدند برای مدت بیست و پنچ سال به روشی که گفته خواهد شد زندگانی می کنند: نخست آن که آنان خودشان را برای مشاغلی که صاحبان آن ها باید از حیث عقل رشید باشند و سن نیروی آنان را زایل نکرده باشد در اختیار کارگزاران دولت می گذارند. اگر بر حسب اتفاق لازم شود که به جنگ روند چنین کسانی تیر و زوبین ندارند. اسلحه آنان برای جنگ تن به تن است و جوشنی به تن دارند، سپری به دست چپ و شمشیر یا ساتوری به دست راست دارند. به جز آموزگاران کودکان تمام کارگزاران دولت از این طبقه بیرون می آیند. وقتی که مردان بیست و پنج سال در این طبقه گذراندند و از سن پنچاه بالاتر رفتند داخل طبقه پیرمردان می شوند و در واقع پیرمرد اند. پیرمردان برای جنگ به خارج از وطنشان نمی روند و در وطن می مانند و به کارهای عمومی و خصوصی می رسند. آن ها حکم اعدام می دهند، رییسان را انتخاب می کنند. اگر نوجوانان یا مردان از وظایف خود تخلف کنند هر کس که بخواهد می تواند آن ها را متهم کند. پیرمردان اتهامات را شنیده و رسیدگی می کنند، مقصر را شناسایی و از رتبه اش می اندازند و چنین کسان در تمام مدت عمر به این حال باقی می مانند.

سرانجام برای درک بهتر شیوه حکومت و آیین پرورش پارسیان جملات زیر گویا هستند: می گویند عده پارسی ها بیش از 120 هزار نفر نیست (در زمان کودکی کوروش) و هیچ کدام را از وظایف و افتخارات محروم نکرده اند ( عدم وجود تبعیض طبقاتی). هر کس اجازه دارد کودکان خود را به پرورش گاه عدالت بفرستد. اما کسانی اطفال خود را به آنجا می فرستند که می توانند آن ها را به کاری نگمارند ( نیاز به کار فرزندانشان ندارند) و کسانیکه نیاز دارند تا کودکانشان را به کار بگمارند فرزندانشان را نمی فرستند. فقط کودکانی که در این مکتب تربیت یافته اند می توانند در طبقه جوانان وارد شوند و نیز آن هاییکه مدت قانونی را در طبقه جوانان به سر برده اند می توانند در سلک مردان داخل شده و رتبه های دولتی بیابند، بنابراین کسانیکه در طبقه کودکان و نوجوانان نبوده اند نمی توانند در سلک  مردان درآیند و سرانجام کسانی که در مدت مقرر جزء مردان بوده اند و شکایتی از آنان نشده در ردیف پیرمردان قرار می گیرند(نمود کامل شایسته سالاری و رشد سلسله مراتبی و متکی به شایستگی). بنابراین طبقه پیرمردان ترکیب یافته از کسانی است که از تمام درجات نیکویی گذشته اند.

چنین بوده تشکیلات جکومتی پارسیان در زمان کوروش که باعث می شده اخلاق آن ها اصلاج شود. در میان آن ها علامات قناعت، میانه روی و این که مایل بوده اند غذا را با ورزش تحلیل ببرند دیده می شده. نزد پارسی ها آب دهان افکندن، بینی پاک کردن و کنار رفتن برای چنین کارهایی شرم آور بوده است. خودداری از چنین کارهایی ممکن نمی بود اگر موقع خوردن قانع نبودند یا با ورزش رطوبت های بدن را برای اینکه جریان دیگر نیابد، بیرون نمی کردند.

---------------------------------------------------------------------------

برگرفته از تاریخ ایران باستان نوشته حسن پیرنیا (مشیرالدوله)

سه شنبه 17 خرداد 1390

نوشتن یا بهتر بگویم کپی کردن شعر شاعران معروف در وبلاگ چه سودی دارد؟!

١- وبلاگم به شعر و نفس قدسی شاعران عارف مسلکی همچون سعدی و حافظ و مولوی مزین و عطرآگین می شود.

٢- این شعر بیانگر حالت درونی و احساسی من در این روز و ساعت و لحظه خاص است و هر زمان که دوباره بخوانمش یاد آن احساساتم خواهم افتاد

٣- هرچه این اشعار و واژگان منتخب از ادبیات سنتی مان در فضای وب گسترش پیدا کنند بهتر است.

پس بفرمایید این هم یک غزل زیبا و پر معنا از حافظ عزیز که به حق بر گردن همه ما ایرانیان در گسترش معنا، ادب، واژه و بسیاری چیزهای دیگر حق دارد:

گر بود عمر به میخانه رسم بار دگر
بجز از خدمت رندان نکنم کار دگر

خرم آن روز که با دیده گریان بروم
تا زنم آب در میکده یک بار دگر

معرفت نیست در این قوم خدا را سببی
تا برم گوهر خود را به خریدار دگر

یار اگر رفت و حق صحبت دیرین نشناخت
حاش لله که روم من ز پی یار دگر

گر مساعد شودم دایره چرخ کبود
هم به دست آورمش باز به پرگار دگر

عافیت می‌طلبد خاطرم ار بگذارند
غمزه شوخش و آن طرهٔ طرار دگر

راز سربسته ما بین که به دستان گفتند
هر زمان با دف و نی بر سر بازار دگر

هر دم از درد بنالم که فلک هر ساعت
کندم قصد دل ریش به آزار دگر

بازگویم نه در این واقعه حافظ تنهاست
غرقه گشتند در این بادیه بسیار دگر

دوشنبه 16 خرداد 1390

پیش از این درباره آیین پرورش کودکان در میان اقوام پارس گفته شد. در باره کودکی کوروش نیز سخن به میان آمد. اما زمانیکه کودکان به دوران نوجوانی میرسند و در طبقه نوجوانان وارد می شوند شیوه تربیت چنین است: مدت ده سال از زمانیکه آنان از کودکی درآمده اند، در اطراف ساختمان های دولتی، برای حفظ امنیت و خو گرفتن به میانه روی، می خوابند. در این سن نوجوانان به نظارت مخصوصی نیاز دارند. آنها در طی روز در اختیار مربی قرار دارند و مربی آنان را در موارد مقتضی به کار های عام المنفعه می گمارد یا اگر لازم باشد در اطراف ساختمان های دولتی می مانند. هنگامیکه شاه برای شکار بیرون می آید نیمی از این نوجوانان پاسبان را با خود به شکار می برد. اشخاصیکه همراه شاه به شکار می روند باید دارای اسلحه شامل این موارد باشند: یک کمان، یک ترکش، شمشیری در غلاف یا یک تبر، سپری بافته شده از ترکه بید،دو زوبین برای اینکه یکی را انداخته و دیگری را اگر لازم باشد در دست داشته باشند. اگر پارسی ها شکار را ورزش عمومی می دانند و اگر شاه در راس شکارچیان، همانطور که به جنگ می رود،حرکت می کند، از این جهت است که آنان شکار را آموزگار حقیقی جنگ می پندارند. شکار می آموزد که صبح برخیزند، در سرما و گرما بردبار باشند، راه بروند، بدوند، به حیوان از هر طرف که بیاید تیر بیاندازند و زوبین افکنند. غالبا وقتی انسان یک حیوان قوی در جلوی خود می بیند روحش تیزتر می شود. زیرا در این مواقع لازم است شکارچی ضربتی به حیوان وارد آورد یا خود را از حمله او ایمن دارد. بنابراین مشکل است در شکار چیزی یافت شود که در جنگ نباشد. وقتی که نوجوانان برای شکار بیرون می روند برای یک وعده آذوقه با خود همراه بر می دارند و آن تفاوتی با غذای کودکان ندارد جز آنکه پرحجم تر و بیشتر است. تا شکار ادامه دارد آنها غذا نمی خورند اما اگر حیوانی که تعقیب می شود آنها را به توقف مجبور کند یا به دلیل دیگری بخواهند شکار را ادامه دهند غذایی را که با خود دارند را خورده و سپس تا هنگام شام به شکار می پردازند و دو روز را یک روز حساب می کنند. به این ترتیب فرا می گیرند که به هنگام جنگ هم اگر لازم شد چنین کنند. غذای دیگر این نوجوانان گوشت شکار است یا بولاغ اوتی.

---------------------------------------------------------------------------

برگرفته از تاریخ ایران باستان نوشته حسن پیرنیا (مشیرالدوله)

شنبه 14 خرداد 1390

مرغ بی پر وبالی بودم در آشیانه بی خیالی

اما

تو در اوج می پریدی

در کنارم نشستی

مرا به منقار برگرفتی و به اوج بردی

گمانت بر این بود که پرواز نمی دانم

آنقدر مرا بالا بردی که آشیانه حقیرم بر روی زمین و حتا خود زمین برایم کوچک می نمود

پرواز میدانستم، پر پروازم توان پریدن نداشت

 و تو فرصت پریدن به من ندادی

آنقدر مرا با خود بردی و در اوج پریدی که دیگر توانی برایت نماند

کم آوردی، می دانی؟

تو کم آوردی و ناگاه فریاد برآوردی

«دیگر نمیتوانم»

پیش از آن که صدایت به زمین برسد من به خاک نشسته بودم

شکستم، خورد شدم، پرآکنده شدم

دیگر خود را گم کرده ام، نمی توانم ذرات وجودم را بیابم

من پرآکنده و پرکنده ام

و

کسی جز تو نمی تواند ذرات پراکنده ام را به هم پیوند زند

اما دریغ از نبودنت .

  • تعداد صفحات :4
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  

آخرین پست ها


نویسندگان


خوراك

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

اَبر برچسبها