تبلیغات
ایرانیان

ایرانیان

شنبه 4 شهریور 1391

گرامیداشت چكامه سرای بزرگ ایران زمین مهدی اخوان ثالث در سالگرد درگذشتش

با تو دیشب تا کجا رفتم
تا خدا وانسوی صحرای خدا رفتم
من نمی گویم ملایک بال در بالم شنا کردند
من نمی گویم که باران طلا آمد
لیک ای عطر سبز سایه پرورده
ای پری که باد می بردت
از چمنزار حریر پر گل پرده
تا حریم سایه های سبز
تا بهار سبزه های عطر
تا دیاری که غریبیهاش می آمد به چشم آشنا ، رفتم
پا به پای تو که می بردی مرا با خویش
همچنان کز خویش و بی خویشی
در رکاب تو که می رفتی
هم عنان با نور
در مجلل هودج سر و سرود و هوش و حیرانی
سوی اقصامرزهای دور
تو قصیل اسب بی آرام من ، تو چتر طاووس نر مستم
تو گرامیتر تعلق ، زمردین زنجیر، زهر مهربان من
پا به پای تو
تا تجرد تا رها رفتم
غرفه های خاطرم پر چشمک نور و نوازشها
موجساران زیر پایم رامتر پل بود
شکرها بود و شکایتها
رازها بود و تأمل بود
با همه سنگینی بودن
و سبکبالی بخشودن
تا ترازویی که یک سال بود در آفاق عدل او
عزت و عزل و عزا رفتم
چند و چونها در دلم مردند
که به سوی بی چرا رفتم
شکر پر اشکم نثارت باد
خانه ات آباد ای ویرانی سبز عزیز من
ای زبرجد گون نگین ، خاتمت بازیچه ی هر باد
تا کجا بردی مرا دیشب ؟
با تو دیشب تا کجا رفتم ؟!


شنبه 4 شهریور 1391

باور نکن تنهاییت را 

من در تو پنهانم تو در من

از من به من نزدیک تر تو

از تو به تو نزدیک تر من

باور نکن تنهاییت را

تا یک دل و یک درد داریم

تا در عبور از کوچه عشق

بر دوش هم سر میگذاریم

دل تاب تنهایی ندارد

باور نکن تنهاییت را

هر جای این دنیا که باشی

من با توام تنهای تنها

من با توام هرجا که هستی

حتی اگر با هم نباشیم

حتی اگر یک لحظه یک روز

با هم در این عالم نباشیم

این خانه را بگذار و بگذر

با من بیا تا کعبه دل

باور نکن تنهاییت را

من با تو ام منزل به منزل

--------------------------------------

شاعر: اهورا ایمان

دوشنبه 19 تیر 1391

گــر تــیــــــغ بــارد در کــوی آن مـــاه

گــــردن نــهــادیــم، الــحــکــمُ لـِللّه

 

آیـــیـــن تـــقــوا مــــــا نــیــز دانــیــم

لـیــکـن چـه چـاره بـا بـخـت گـمــراه

 

مـا شـیـخ و واعـظ کـمـتـر شـنـاسیم

یــا جــام بــاده ، یــا قــصّـــه کــوتـاه

 

مـن رنــد و عـاشـق در مـوســم گــل

آن گــاه تــوبــه ‌؟ اســتــغــفــِــرُ‌‌‌ الله

 

مـهـر تـو عـکـسـی بـر مـا نـیـفـکـنــد

آیــــیــــنــــه رویــــا ؛ آه از دلـــت آه

 

الـــصـَّــبـــرُ مــُـرٌّ و الـــعـُــمـــــرُ فــانٍ

یــا لـَـیـْـتَ شــعــری حـتـّامَ اَلــْقــاه

 

حـافــظ چـه نـالـی گر وصل خواهی

خـون بـایـدت خــورد در گاه و بی‌گاه

چهارشنبه 17 خرداد 1391

صبح روز چهاردهم فروردین 1391 است. از شهر بیشاپور در میان تنگه ای زیبا که دو کوه آنرا در برگرفته اند به سمت شمال می روم. با پیمودن مسیر به نسبت کوتاه شش کیلومتری به روستایی با نام کشکولی در بخش بالایی تنگه رسیدم که غار شاهپور بر فراز کوه غربی آن قرار گرفته است. پس از گذر از روی پل به سمت غربی روستا رفتم. در انتهای راهی خاکی، فضایی برای پارک خودرو وجود دارد. اهالی روستا از قوم قشقایی هستند و به زبان ترکی سخن می گویند. قدرت مردی است 38 ساله که به گردشگران و بازدیدکنندگان غار شاهپور خدمات ارائه می کند. در جلوی خانه اش فضایی برای پارک خودرو دارد و نیز راهنمای مسیر رسیدن به غار است. خیلی زود با او دوست شدم و به اتفاق هم صبحانه ای سرپایی خوردیم و راه غار را در پیش گرفتیم.

دورنمای مسیر رسیدن به غار

دورنمای رسیدن به غار، نشان از سختی مسیر نداشت و به نظرم آمد نیم ساعته بشود به غار رسید. در ابتدای راه پلاکاردی به منظور معرفی غار وجود دارد که اطلاعاتی درباره غار و تندیس شاهپور بر روی آن نوشته شده است.

پلاکارد درباره غار و تندیس شاهپور

البته تابلویی فلزی هم اطلاعات بیشتری در این باره ارائه می کند

تابلوی حاوی اطلاعات درباره غار و تندیس شاهپور

برای رسیدن به غار شروع به کوه پیمایی می کنیم. کمی بالاتر منظره کوه شرقی تنگه بهتر نمایان می شود. کوه شرقی به ظاهر سبزتر به نظر می آید. قدرت می گفت که در آن کوه پلنگ هم وجود دارد!

کوه شرقی تنگ چوگان

غار شاپور دو نگهبان دارد که به نوبت نگهبانی می دهند. البته وسایل امنیتی چندانی در اختیار ندارند. یکی از نگهبانان همراه با ما در حال صعود بود تا نگهبان دیگر به استراحت برود. اما گویا نگهبانی که در غار بود زودتر ترک پست کرده و به سمت پایین روان بود!

نگهبان غار در حال پایین آمدن از کوه است

در میان راه ، مسیر رسیدن به کوه بر روی تخته سنگ ها حک شده است.

نشانگر مسیر غار

هرچه بالاتر می رفتیم مناظر پایین دست زیباتر جلوه می کردند.

میان راه

اگرچه کوهی که در حال بالا رفتن از آن بودیم نسبت به کوه روبرو خشک تر بود اما با این حال پوشش گیاهی خاص خود را داشت. وجود درختان بادام کوهی و کونار ، زیبایی خاصی به این کوه داده بود.

درخت بادام کوهی

درخت کونار همان است که به برگ آن سدر می گویند و برای مصارف درمانی به ویژه برای تقویت مو از آن استفاده می شود !

درخت کونار

 قدرت توضیحات مختصری درباره درخت کونار و برگ آن می دهد. تقریبا تمام منطقه و پوشش گیاهی آن را می شناسد.

قدرت رضایی

درختان کونار و بادام

هرچند پوشش گیاهی چندان سرسبزی وجود ندارد اما همان اندک هم دارای جلوه های زیبا و جذابیت های ویژه ای است. پس از نزدیک به 40 دقیقه کوهپیمایی به مسیری می رسیم که دارای پلکان برای راحتی در صعود است و این نشان دهنده ی آن است که به غار نزدیک می شویم.

پلکان، راهی که به غار می رسد

پلکان، راهی که به غار می رسد

سرانجام پس از 45 دقیقه کوهپیمایی دهانه غار نمایان می شود. با این که اوایل ماه فروردین است اما شدت تابش آفتاب و گرمای آن توان فرسا است. کوهپیمایی در این ساعت از روز بدون کلاه و عینک آفتاب گیر کاری اشتباه و باعث آزار است.

دهانه ی غار از دور

در دهانه غار، دورنمای تنگ چوگان و رود شاهپور در میان آن دیدنی است.

نمای تنگ چوگان از دهانه غار

بی تابی برای دیدن غار در این جا به اوج خود می رسد و البته بی تابی برای حس خنکای غار در این هوای گرم جای خودش را دارد.

دهانه غار

اولین چیزی که با رسیدن به غار خودنمایی می کند تندیس بزرگی است که در غار وجود دارد. تندیس شاهپور که بزرگی آن شگفت آور است.

تندیس شاهپور اول ساسانی

چادر نگهبانان غار هم دیدنی و تامل برانگیز است و نشان دهنده آن است که تا همین اواخر از وجود نگهبان در این محل خبری نبوده وگرنه ساختمانی برای نگهبانی وجود می داشت.

چادر نگهبانان غار

اما تندیس شاهپور دارای چنان عظمت و جذابیتی است که شاید با عکس نتوان آن را بیان کرد. این تندیس بیانگر اوج هنرمندی و بلوغ هنر ساسانی است.

تندیس شاهپور اول ساسانی

این تندیس دارای بلندای 7 متر و پهنای شانه 2 متر و وزن تقریبی 30 تن است. این تندیس از ستون سنگی تراشیده شده و بزرگترین مجسمه سنگی ایران باستان است. برای پی بردن به بزرگی آن تصویر زیر را ببینید.

تندیس شاهپور اول ساسانی

تندیس شاهپور اول ساسانی

تندیس شاهپور اول ساسانی

تندیس شاهپور اول ساسانی از پشت

زیبایی ها و شگفتی های این تندیس جز با دیدن از نزدیک، قابل درک نیست. اما زیبایی ها به همین جا ختم نمی شود و فضای داخل غار و زیبایی های افسون کننده آن حکایتی دیگر دارد. درست پشت تندیس شاهپور ، در آن ساعت از روز در اثر نورهایی که به درون غار می تابد من شاهد تصویر ی مجازی بودم که به تابلوی نقاشی بزرگی حاوی تصویر یک اسب می ماند.

نگاره مجازی

این غار از نظر جذابیت های طبیعی چیزی از غار علی صدر کم ندارد و نقاط ناشناخته و عمیق در آن بسیار است که جا دارد مورد شناسایی کارشناسانه قرار گیرد. قدرت که در کودکی در این کوهستان چوپانی می کرده ، حکایت های شگفت انگیزی از دالان های تودرتو ، حوزچه های آب و پرتگاه های آن می گوید. در تصویر زیر فدرت در کنار یک استلاگمیت یا همان کلفهشنگ ایستاده و سعی دارد با چراغ قوه اش مسیر را روشن کند.

استلاگمیت

دالان عمیقی که شاید در تصویر زیر نمایان باشد.

دالان های درون غار

استلاگمیت و استلاکتیت ها که زیبایی های غار را موجب می شوند در تصاویر مشخص هستند. در فارسی به هر دو دنگاله یا کلفهشنگ می گویند.

کلفهشنگ

نمای ورودی غار از درون

استلاگمیت، استلاکتیت و قدرت

حوزچه های آب از زیبایی های دیگر فضای درون غار هستند.

حوزچه آب

اما افسوس که دست آلاینده بشر تا ارتفاع 800 متری کوه و عمق 300 متری این غار زیبا هم دراز است!

حوزچه آب

استلاگمیت

دالان ها و پرتگاه های ناشناخته بسیاری درون غار وجود دارد که خطر پیشرفت در عمق غار را زیاد می کنند.

حوزچه آب

حوزچه آب

دالان های درون غار

دالان های درون غار

شلختگی نویسنده این تابلوی راهنمایی که در تصویر زیر نمایان است. بن بست! البته فدرت که می گفت بسیاری از دالان ها بن بست نیستند بلکه به هم راه دارند و یا به پرتگاه منتهی می شوند.

دالان های درون غار و تابلوهای دست نویس داهنمایی

و این یکی دالانی است که خود قدرت کشف کرده و به روزنه ای منتهی می شود که از آن جا می توان روستای کشکولی را مشاهده کرد. البته من پیشنهادش برای طی کردن آن دالان ترسناک را رد کردم و از خیرش گذشتم.

دالان های درون غار

پس از دیدن فضاهای درون غار و نوشیدن چای در کنار نگهبان جوان و خوش برخورد غار، راه برگشت را در پیش گرفتیم.

پایان

پایان

چهارشنبه 17 خرداد 1391

آن پیکِ نامَور که رسید از دیار دوست

آورد حِرْزِ جان ز خط مُشکبار دوست

خوش می‌دهد نشان جلال و جمالِ یار

خوش می‌کند حکایت عِزّ و وَقار دوست

دل دادمش به مژده و خجلت همی‌برم

زین نقد قلب خویش که کردم نثار دوست

شکر خدا که از مددِ بختِ کارساز

بر حسب آرزوست همه کار و بار دوست

سیر سپهر و دور قَمَر را چه اختیار؟

در گردشند بر حسب اختیار دوست

گر باد فتنه هر دو جهان را به هم زند

ما و چراغ چشم و ره انتظار دوست

کُحل الجواهری به من آر ای نسیم صبح

زآن خاکِ نیکبخت که شد رهگذار دوست

ماییم و آستانه عشق و سر نیاز

تا خواب خوش که را برد اندر کنار دوست

دشمن به قصد حافظ اگر دم زند چه باک

منت خدای را که نیَم شرمسار دوست

یکشنبه 3 اردیبهشت 1391

4- مدرسه دوران اسلامی

تغییرات وتحولات این مدرسه به استناد سندهای کشف شده و کتیبه های موجود بر روی پایه ستون ها است که کمک شایانی به تاریخ گذاری این بنا می کند. این اسناد نشان می دهند که تاریخ بنا مربوط به سده چهارم در دوره آل بویه است. مدرسه دارای حجره های متعدد برای طلاب علوم دینی بوده است.

در ورودی به صحن مدرسه دوران اسلامی

در ورودی به صحن مدرسه

پایه ستون دارای کتیبه

ستون های دارای کتیبه

بدون شرح!

بدون شرح!

5- بنای یادبود شهر در مرکز آن

با پیمودن مسیر تقریبا طولانی به سمت جنوب به مجموعه آثار دیگری از شهر بیشاپور می رسیم. یکی از آن ها بنای یادبود است که تشکیل شده از 2 ستون سنگی و این محل در تقاطع دو خیابان اصلی شمالی_جنوبی و شرقی_غربی قرار دارد. سند تاریخی شهرسازی بیشاپور بر روی یکی از دو ستون به خط پهلوی اشکانی و ساسانی حک شده است. متن نوشته شده یر روی ستون نشان دهنده آن است که ناظر و مجری طرح شهرسازی بیشاپور شخصی به نام آپسای از اهالی حران در سوریه بوده بوده است.

مسیر میان ارک شاهی و بخش مرکزی شهر

مسیر میان ارک شاهی و بخش مرکزی شهر

دورنمای بنای یادبود و حمام های تاریخی پیرامون آن

دورنمای بنای یادبود و حمام های تاریخی پیرامون آن

ستون های یادبود

ستون های یادبود

بنای یادبود و حمام های تاریخی

بنای یادبود و حمام های تاریخی

سند حک شده بر روی ستون به خط پهلوی

متن حک شده بر روی ستون به خط پهلوی

ترجمه متن : در فروردین ماه (در) سال 58 (از) آتش اردشیر (در) سال 40 (از) آتش شاپور از آتش های شاهی (در) سال 24 این تصویر (پیکره) بغ مزدا پرست خدایگان شاپور، شاهان شاه ایران و انیران که چهر (نژاد) از ایزدان دارد، فرزند بغ مزدا پرست، خدایگان اردشیر شاهان شاه ایران که چهر ایزدان دارد ، نواده خدایگان پاپک شاه. (این) کار آپسای دبیر از شهر حران از خاندان خویش (بکرد) و بدین روال زمانی بغ مزدا پرست ، شاپور شاهان شاه ایران و انیران که چهر از ایزدان دارد (به اینجا آمد) و زمانی که شاهان شاه این پیکره را دید(ایستاد) و به آپسای دبیر سیم و بندگان و کنیزان و باغ ها و دارایی بخشید.

دورنمای کلی شهر

دورنمای کلی شهر

دورنمای کلی شهر
دورنمای کلی شهر

حمام های تاریخی پیرامون بنای یادبود

حمام های تاریخی پیرامون بنای یادبود

فضای داخل حمام

فضای داخل حمام

حمام تاریخی

فضای داخل حمام

حمام های تاریخی پیرامون بنای یادبود

حمام های تاریخی پیرامون بنای یادبود

پس از گذر از میدان مرکزی شهر بیشاپور و گرمابه های پیرامون آن با سپری کردن مسیری به سوی جنوب به بخش های دیگری از شهر باستانی بیشاپور می رسیم.

راه جنوبی شهر که به آتشکده و مسجد جامع می رسد

راه جنوبی شهر که به آتشکده و مسجد جامع می رسد

پیش از رسیدن به آتشکده بیشاپور که در جنوب شهر واقع شده حمام دیگری به نام حمام هشت گوش در میان راه خودنمایی می کند.

حمام هشت گوش

حمام هشت گوش

حمام هشت گوش

سرسبزی و چشم اندازهای میان راه و انبوه گل های بابونه و شقایق جالب توجه هستند

جشم انداز های زیبای شهر و آتشکده که از دور نمایان است

چشم انداز زیبا و آتشکده بیشاپور

آتشکده و گل های آتشین و آرامش بخش شقایق

گل های شقایق و بابونه در اطراف آتشکده و بسیار نزدیک به رود شاپور

فضای اطراف آتشکده و گل های بابونه

چشم انداز زیبای اطراف آتشکده

آتشکده بیشاپور

آتشکده بیشاپور

آتشکده بیشاپور و امامزاده ای در نزدیکی آن

وجود امامزاده نزدیک به آتشکده بیشاپور گواه آن است که از معنویت این مکان کاسته نشده است و همچنان ادامه دارد!

در زمین های اطراف آتشکده بیشاپور، جمعیت فراوانی از عشایر قشقایی برای چیدن گل های بابونه وجود داشتند. این مکان بسیار نزدیک به رود شاپور است.

مرد قشقایی و چیدن گل های بابونه

چیدن گل های بابونه و پک زدن به سیگار در کنار جمعیت زیادی از اعضای خانواده اش در یک روز دل انگیز بهاری در چنین مکانی حتما بار ها و بارها برای این شخص تکرار شده است

گل های بابونه و دیوار های مسجد جامع

گل های بابونه و دیوار های مسجد جامع

بی گمان این همه سرسبزی و شادابی در این شهر باستانی مرهون الطاف دست نوازنده این رود زیبا است، رود شاپور.

رود شاپور

رود شاپور

رود شاپور

در بخش جنوبی شهر بیشاپور بنایی بسیار عظیم از سده های نخستین اسلامی به جا مانده که در منابع تاریخی به نام مسجد جامع بیشاپور از آن یاد شده است. این بنا که بخش هایی از آن از زیر خاک بیرون آمده به یقیین مسجدی است که به تقلید از نخستین مسجدهای سده های اول اسلامی مانند مسجد دمشق و آندلس ساخته شده است.

مسجد جامع شهر بیشاپور

مسجد جامع شهر بیشاپور

مسجد جامع شهر بیشاپور

مسجد جامع شهر بیشاپور

اما موزه شهر بیشاپور که در بخش شمالی شهر و نزدیک به حصار ورودی شهر واقع شده و طی دو روزی که من از این شهر دیدار کردم بسته بود و موفق به دیدن داخل آن نشدم!

موزه بیشاپور

موزه بیشاپور

ادامه دارد ...


شنبه 19 فروردین 1391

تقدیم به تو که خیالت همسفرم بود...

این نوشته بازگویی و بازنمایی کوتاهی از سفری تنهایی است که در واپسین روزهای تعطیلات نوروز 1391 به شهر بیشاپور داشتم و هنوز شگفت زده ام از این همه زیبایی که در راه و در شهر باستانی بیشاپور دیدم، شنیدم و بوییدم. شاد شدم و افسوس خوردم. دلیل شادی ام دیدن زیبایی ها و افسوس خوردنم برای بی فرهنگی ها و بی بند و باری ها و آسیب هایی بود که به ویژه در روز طبیعت به دست مردم بر سر طبیعت و مراکز فرهنگی و باستانی وارد می آمد. به هر روی بگذریم که «از هرچه هست وصل دلارام خوشتر است».

این سفر با یک تصمیم ناگهانی بر اساس یک آرزوی کهنه برای بازدید از شهر باستانی بیشاپور،  در نخستین ساعات روز شنبه دوازدهم فروردین ماه 1391 یعنی درست راس ساعت 2:30 صبح آغاز شد. دلیل اصلی ام برای رفتن به این راه دور و دراز، عشق به دیدن مناظر طبیعی و آثار فرهنگی و باستانی بود، «جلوه روی خیال انگیز تو .. آرزوی خفته را بیدار کرد.» در میان راه از شهرهای اصفهان و شیراز گذشتم و از آتشگاه اصفهان، پاسارگاد، سیوند، نقش رستم، نقش رجب، شهر باستانی استخر و تخت جمشید دیدن کردم و عصر روز سیزدهم فروردین در بیشاپور بودم. شب در کازرون ماندم و از آغاز صبح روز چهاردهم فروردین به تنگ چوگان رفتم و ظهر همان روز به بیشاپور برگشتم. دوست داشتم همه آنچه را دیدم بفهمم چرا که «زندگی، فهم نفهمیدن هاست».

بیشاپور شهری باستانی و متروک به جا مانده از زمان ساسانیان است. این شهر در جلگه ای سرسبز در دامنه دو کوه دارای پوشش درختان جنگلی بلوط، بادام و کونار قرار دارد. نام دره میان این دو کوه، تنگ چوگان است. رودخانه ای که در میان این دو کوه روان است از کنار شهر می گذرد و نامش با نام بنیان گزار  شهر یعنی شاهپور یکسان است. این رودخانه سهم به سزایی در سرسبزی شهر بیشاپور داشته و دارد. از نظر وجود آثار باستانی و بازدید از آن ها سه محل نزدیک به هم، مورد توجه هستند. نخست خود شهر بیشاپورکه در پایین دست جاده کازرون به یاسوج واقع شده. دوم نقش برجسته های شمال شهر و قلعه دختر که هم اکنون در بالادست این جاده قرار گرفته اند و در واقع جاده از میان این شهر باستانی می گذرد! و سومین جا، تنگ چوگان در فاصله نزدیک به 6 کیلومتری شمال شهر بیشاپور است که غار زیبای شاهپور بر فراز یکی از دو کوه گفته شده قرار گرفته و تندیسی بزرگ از شاهپور اول ساسانی در مدخل این غار خودنمایی می کند.

نام این شهر در اصل «به شاهپور» و به معنای شاهپور نیک است. ابن بلخی در کتاب فارسنامه آورده است: « بشاپور شهری است هوای آن گرمسیر است و جهت شمال آن بسته است از این جهت بیمارناک و عفن است و آب آن از رودی بزرگ است که آن را رود به شاپور گویند. رودی است بزرگ و به حکم آنکه برنج زار است آب آن وخیم باشد و ناگوار اما چندان درختستان میوه های گوناگون و نخل و خرما و ترنج و نارنج و لیمو باشدآنجا که هیچ قیمت نگیرد و آینده از آن بازندارند و مشمومات چون نیلوفر و نرگس و بنفشه و یاسمن سخت بسیار بود و از آنجا ابریشم بسیار خیزد بسبب آنکه درخت توت بسیار باشد و عسل و موم ارزان بود هم آنجا و هم به کازرون...»

بیشاپور دارای گستره ای نزدیک به 200 هکتار است. این شهر جز اولین شهرهای ایران باستان است که دارای تاریخ مکتوب شهرسازی است. تاریخ و چگونگی ساخت این شهر بر روی ستونهای یادبود مرکز شهر در محل تقاطع دو خیابان اصلی شهر به خط پهلوی نوشته شده است. این شهر پس از هجوم اعراب به ایران تا سده هفتم هجری همچنان در اوج آبادانی و رونق بوده و پس از آن متروک گشته است.

شرح تصویری شهر بیشاپور:

1-     حصار ورودی شهر، دیواری به درازای 248 متر و پهنای 9 متر بوده و از خارج دارای برج های نیم دایره ای با شعاع نزدیک به 3.5 متر است. شمار برج ها 21 عدد بوده و همگی از بیرون گچ اندود بوده اند.

حصار ورودی شهر

حصار ورودی شهر

حصار ورودی شهر

حصار ورودی شهر

حصار ورودی شهر

2-     کاخ منسوب به والرین

والرین امپراتور روم که در یکی از جنگ های شاهپور با رومیان به دست شاهپور اسیر شده بود.

کاخ والرین

کاخ والرین

 

3- ارک شاهی شامل دو ایوان موزاییک، تالار تشریفات، پرستشگاه آناهیتا و مدرسه

ارک شاهی

ارک شاهی

درایه های تالار تشریفات

 ایوان موزاییک در انتهای دالان های شرقی و غربی تالار تشریفات که مزین به موزاییک های منقوش به گل و گیاه و تصاویر انسانی بوده اند. این ایوان ها دارای تاق هلالی بوده و صحن آن ها با سنگ های رنگین پوشیده بوده است. اندازه موزاییک های آن 5 میلی متر مربع است و امروزه قطعه هایی از موزاییک های کشف شده در موزه ایران باستان و موزه لوور نگهداری می شوند

تالار موزاییک یا حرمسرا

 

تالار تشریفات یا تالار پذیرایی در محوطه ای به مساحت 781 متر مربع ساخته شده است. این تالار مرکب از چهار ایوان متقابل و متقارن است که بر فراز آن گنبدی شلجمی شکل با 25 متر بلندا قرار داشته است.

تالار تشریفات

تالار تشریفات

پرستشگاه آناهیتا به الهه پاسدار آب تعلق داشته و جایی است برای نیایش آب. آناهیتا الهه آب های زیر زمینی و مظهر زایش و زیبایی بوده است. این بنای مکعبی شکل دارای اضلاعی به طول 14 متر است و از سنگ های حجاری شده و بدون ملات و به صورت دو جداره با الهام از سبک معماری هخامنشی ساخته شده است. برای هدایت آسانتر آب به صحن مرکزی پرستشگاه و گردش آن، این معبد را در عمق 6 متری سطح زمین ساخته اند تا آب رودخانه شاپور را از طریق یک کانال 250 متری به درون آن سرازیر نمایند. برای تقسیم و جاری ساختن آب در این پرستشگاه شیوه هایی به کار گرفته شده تا چشم نوازی و زیبایی این عنصر مقدس را به نمایش بگذارند.

گذرگاه میان تالار تشریفات و پرستشگاه آناهیتا

پلکان ورودی پرستشگاه  آناهیتا

پرستشگاه آناهیتا از بالای پلکان

صحن پرستشگاه آناهیتا

صحن پرستشگاه آناهیتا

ایرانیان نخستین یعنی بسیار زمان پیش از زرتشت بر اساس یک سنت و باور دیرینه که به زمان شبانکارگی آن ها باز می گردد برای عنصر آب و آتش احترام ویژه ای داشتند و آن دو را ستایش می کردند. مری بویس در کتاب زرتشتیان می گوید:«ایرانیان نخستین آب ها را ایزدبانوانی به نام آپس می انگاشتند، به آن ها نماز می بردند و برایشان نثار (زئوثره) می کردند. در کیش زرتشتی نثار به آب شامل سه جزء شیر، شیره یا برگ دو گیاه است.» به این روش و با ستایش آب می کوشیدند تا نیروی زندگی بخش  فروکاسته شده آب را به آن بازگردانند.

صحن پرستشگاه دارای دالانهایی در پیرامون خود است که به مجراهای عبور آب می رسند

دالان های پیرامونی صحن اصلی

ظاهرا این مجراهای عبور آب هم از دست آلاینده بشر در امان نمانده!

یکی از مجراهای هدایت آب به صحن اصلی

یکی از مجراهای هدایت آب به صحن اصلی

ادامه دارد ...

شب یلدا

چهارشنبه 30 آذر 1390

چند این شب و خاموشی؟ وقت است که برخیزم
وین آتش خندان را با صبح برانگیزم

گر سوختنم باید افروختنم باید
ای عشق بزن در من کز شعله نپرهیزم

صد دشت شقایق چشم در خون دلم دارد
تا خود به کجا آخر با خاک در آمیزم

چون کوه نشستم من با تاب و تب پنهان
صد زلزله برخیزد آنگاه که برخیزم

برخیزم و بگشایم بند از دل پر آتش
وین سیل گدازان را از سینه فروریزم

چون گریه گلو گیرد از ابر فرو بارم
چون خشم رخ افروزد در صاعقه آویزم

ای «سایه»! سحرخیزان دلواپس خورشیدند
زندان «شب یلدا» بگشایم و بگریزم

«استاد هوشنگ ابتهاج»

پنجشنبه 7 مهر 1390

رابطه ای رو که مُرده ، هر ۵ دقیقه ۱ بار نبضشو نگیر.
دیگه مُرده ...

شنبه 11 تیر 1390

شعری از شاعر ناشناخته:

آنگاه که غرور کسی را له می کنی

آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی

آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی

آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری

آنگاه که حتی گوشت را میبندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی

آنگاه که خدا را میبینی و بنده ی خدا را نادیده می انگاری

می خواهم بدانم، دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟

---------------------------------------------------------------------------

دوستی پرسیده بود که این شعر در کدام دفتر سهراب سپهری است که بقیه اش را بخوانم هرچه گشتم در جای موثقی که گفته باشد این شعر از سهراب است نیافتم. یعنی اینکه این شعر از سهراب نیست.

 

  • تعداد صفحات :4
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  

آخرین پست ها


نویسندگان


خوراك

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

اَبر برچسبها