روایت ها درباره کوروش گوناگون هستند. آنچه در 2 مطلب قبلی گفته شد روایت هرودوت مورخ مشهور یونانی است. اما تاریخ نگاران دیگری همچون گزنفون و پلوتارک نیز درباره کوروش روایت هایی دارند. گزنفون کتابی دارد درباره زندگی کوروش که آنرا پرورش کوروش یا به زبان یونانی سیروپدی می نامند. گویا این کتاب جنبه آموزشی داشته و برای اینکه کودکان خود را در یونان به درستی تربیت کنند آموزه های این کتاب را به کودکانشان می آموختند.

اما گزنفون درباره کودکی کوروش بر این عقیده است که او پسر کمبوجیه یا به زبان یونانی کامبیز و ماندان دختر شاه ماد است. گزنفون می گوید که کوروش از زمان تولد تا سن 12 سالگی نزد پدر ومادر خویش در پارس زیسته و تربیت پارسی یافته و در سن 12 سالگی برای چند سال به نزد پدر بزرگش یعنی شاه ماد رفته و در آن جا با روش زندگی و جنگ مادی آشنایی پیدا کرده است. سپس به پارس برگشته و تربیت پارسی خود را به اتمام رسانده. اما این تربیت پارسی که سرمشق یونانیان برای تربیت کودکانشان واقع شده چگونه بوده است؟

گزنفون گوید: کوروش  موافق با حکایات و آوازهایی که هنوز در نزد پارسی ها محفوظ است، خیلی شکیل و خوش خلق و به قدری طالب معرفت و نام بود که همه گونه زحمات و مشقات را تحمل می کرد تا شایان تمجید باشد. او موافق آیین پارسی تربیت شد و این آیین موافق صلاح عمومی بود و حال آنکه در اغلب ممالک به آن اهمیت نمی دهند. اکثر دولتها اجازه می دهند که هر کس هر طور خواهد فرزند خود را تربیت کند و بزرگتران چنانکه بخواهند رفتار کنند با این شرایط که از دزدی، غارت، داخل شدن به عنف در منزل دیگری، ضرب، زنا و عدم اطاعت از کارگزاران دولت اجتناب ورزند وگرنه مجازات می شوند. اما قوانین پارس سعی دارد که از ابتدا شخص را از عمل بد یا شرم آور بازدارد و برای رسیدن به این مقصود این ترتیب مقرر است: در نزد پارسیان جایی موسوم به ارک است که قصر شاهی و سایر ابنیه دولتی در آن جا قرار دارد. برای بازرگانان با قال و قیل و کالاهای آن ها جای دیگری معین شده (بازار) تا سروصدای آن ها در کار آموزش و پرورش اخلال ایجاد نکند. در کنار ارک جایی است که به چهار قسمت تقسیم شده است. یکی برای کودکان، دوم برای نوجوانان، سوم برای مردان و چهارمی برای کسانیکه نمی توانند اسلحه برگیرند (پیرمردان و از کار افتادگان). موافق قانون باید هریک از این افراد در قسمت مربوط به خود حاضر شوند. کودکان و مردان در طلیعه صبح، پیرمردان در روزهای معین وقتی که بتوانند ولی جوانان هر شب در اطراف ارک با اسلحه می خوابند. استثناء فقط برای کسانی است که زن دارند و به آن ها قبلا امر نشده که حاضر شوند. با وجود این غیبت زیاد نکوهیده است. تعداد روساء این گروه ها 12 است زیرا در پارس دوازده طایفه وجود دارد. برای تربیت کودکان از میان پیرمردان کسانی را انتخاب می کنند که بتوانند اخلاق آن ها را نیکوتر کنند. برای نوجوانان از میان مردان کسانی را که نیز بتوانند این وظیفه را انجام دهند و برای مردان اشخاصی را به عنوان رییس انتخاب می کنند که بتوانند آن ها را برای اطاعت از احکام و دستورات حکومت آماده تر کنند.روسای پیرمردان هم از میان خود آن ها انتخاب می شوند و نظارت می کنند که زیردستان وظایف خودشان را به جا آورند. چیزهایی که برای هر سن مقرر است شایان توصیف است: کودکان به دبستان می روند تا خواندن را بیاموزند.سرپرست آن ها بیشتر روز را به اجرای عدالت مشغول است زیرا میان کودکان هم اتهام به دزدی، زورگویی، فریفتن، دشنام دادن و سایر تقصیرات روی می دهد و اگر ثابت شود که کسی مرتکب این نوع تقصیرات شده مجازات می یابد. همچنین کسانیکه تهمت زده اند مجازات می شوند. در نظر پارسان حق ناشناسی تقصیری است که سرچشمه تمام کینه های مردم نسبت به یکدیگر است. وقتی میبینند کودکی می توانست حق شناس باشد ولی این وظیفه را به جای نیاورده او را سخت تنبیه می کنند. زیرا پارسیان باور دارند که حق ناشناس، به خدا، پدر و مادر، میهن و دوستان خود بی اعتنا است و عقیده دارند حق ناشناسی همیشه همراه بی شرمی است و براستی هم چنین است زیرا حق ناشناسی راهنمای مطمئنی است به سوی هر چیزی که شرم آور باشد. پارسان به کودکان می آموزند که به میانه روی خو کنند و چیزی که کودکان را در این راه تشویق میکند این است که می بینند خود بزرگتران هم میانه رو هستند. به کودکان می آموزند که مطیع روسا باشند و این تربیت موثر است زیرا می بینند که بزرگتران هم فرمان بردار هستند. به کودکان می آموزند که در خوردن و آشامیدن باید منظم بود و چیزی که آن ها را به قناعت عادت می دهد این است که می بینند بزرگتران فقط با اجازه مربیان خود غذا می خورند. کودکان نزد مادرانشان غذا نمی خورند، وقت غذا را مربی معین می کند و صرف غذا با اجازه او به عمل می آید. غذای عمده آن ها نان و بولاغ اوتی است که از خانه می آورند و فنجانی دارند که با آن از رودخانه آب می آشامند. به آنها می آموزند که چگونه تیر و زوبین بیاندازند. این است تربیت کودکان تا سن 16 یا 17 سالگی.

گزنفون سپس به شیوه پرورش نوجوانان می پردازد که در مطلب بعدی خواهم نوشت چگونه است. اما جای بسی شگفتی است که در بیش از 2500 سال پیش در ایران شیوه آموزشی مترقی این چنینی داشته اند و هنگامیکه این شیوه آموزش را با در نظر گرفتن مقتضیات آن زمان با شیوه آموزشی فعلی مقایسه می کنیم بیشتر شگفت زده و البته ناراحت می شویم که از اوج به حضیض آمدن تا چه حد؟!

---------------------------------------------------------------------------

برگرفته از تاریخ ایران باستان نوشته حسن پیرنیا (مشیرالدوله)