بر تو نگرانم، بر جایگهت دل نگرانم!

ترسم که شوی غرق به خون! راحت جانم

دل نیست سرایی که تو شایسته آنی

دلتنگم و  دلخونم و حال تو ندانم

این بلبل عاشق که مرادش گل خوشبوست

هرگز نبرد جان به در و نیک بدانم

عمرم شود و روی تو ای گل نبینم

بر دفتر بستان تو چون برگ خزانم

تا رحم نمایی و به من رخ بنمایی

من رفته به باد ستم باد وزانم

دیری گذشت و نرسید لحظه دیدار

هر لحظه به یادت دژم و اشك فشانم

پیمانه به خون پر كنم و سر بسپارم

گر سر برود بر سر پیمان بمانم

پژمرده شدم، كور شدم، دیده به در ماند

امید دلم را بكشت دیو زمانم .......