نوشته دوست گرامی، کیخسرو

سال نو ایرانی با در آمدن خورشید به برج " حمل " آغاز می گردد که در این زمان روز و شب با هم برابر می شوند و از این پس هر روز خورشید نیرومند تر و روز ها بلند تر گشته و تا آغاز تابستان و روز نخست از تیر ماه - که خورشید در بالا ترین جای آسمان است – هنگام برتری روشنایی و نیروی نیکی است و بهره مندی از بخشش های پروردگار یکتا و فرهمند ، سپس با درآمدن تابستان باز روز ها رو به کوتاه شدن رفته تا آنگاه که دوباره در نخستین روز پاییز شب و روز برابر می شوند و  در این زمان هم ایرانیان  جشن بزرگ دیگری بر گزار می کرده اند تا به گونه ای نمادین، از چیرگی  تاریکی – بلند تر شدن شب ها –  ، نیرو گرفتن سرما و کاهش بار دهی زمین های کشاورزی و خشکی گیاهان- که برای گروه دامداران کوچ رو ایرانی دوره ی سختی به شمار می آمد-،...بکاهند و به همین سبب است که در زمان های کهن گاهی سال را با مهر ماه آغاز می کرده اند -  بویزه ایرانیان پیرو مانی  این گاهشماری  پاییزی را به کار می برده اند-. با همه ی این ها ، ایرانیان –گذشته از این که از کدام گاهشماری بهره می برده اند- همواره هر دو زمان را جشن می گرفته و شادی ها می نموده اند و هر دو روز را " نوروز " می خوانده اند.

از آنجا که بیش از هزار سال است که گاهشماری پاییزی از ایین های ایرانی کنار رفته است ، امروز ما سر سال نو را نخستین روز بهار می دانیم و درست تر هم هست ،چرا که گاهشماری پاییزی هرگز نتوانست همسنگ نوروز بهاری گردد.

تا اینجا در یافتیم که سالشماری ایرانی بر پایه ی اندازه گیری های طبیعت-نگر قرار دارد و خوب است بدانیم که تنی چند از بزرگان این مرز و بوم را در شمار بنیان گزاران این شیوه می شناسند،مانند:جمشید، زرتشت، داریوش بزرگ هخامنشی و... و همگان داستان جمشید و بر تخت نشستن او را می دانیم و نیز اینکه چون این کار در روز نخست بهار انجام شد ایرانیان آن روز را گرامی داشتند و هر سال برای سپاسگزاری از هرمزد –که شاهی چون جمشید به آنان بخشیده بود – در این روز جشن های گسترده و سراسری برگزار می کردند و این سروده ی فردوسی هم به تنهایی برای نمایش این داستان بسنده است :

بزرگان بر او گوهر افشاندند                        مر آن روز را روز نو خواندند

 البته این جمشید و سر پیچی اش از فرمان هرمزد ، آغاز کردن بیدادگری ، پراکنده شدن مردم ایران و دلزدگی شان از او و نیز سرنگونی اش به سادگی و به دست کسی که نا چیز تر از خودش ، خودش بود در چشم جمشید ،یعنی ضحاک را هم می دانیم و چنان که باز سرایشگر بزرگ توس می سراید:

" من " ام ،گفت با فره ی ایزدی           هم ام شهریاری ، هم ام موبدی

چو این گفته شد ،فر یزدان از اوی    گسست و جهان شد پر از گفتگوی

 دو دیگر کسی که او را در برگزاری جشن های نوروزی به عنوان یک آیین دینی، به گونه ایی دیگر می بینیم  و می شناسیم " زرتشت " است که نزدیک به پانزده سال زمان صرف اندازه گیری زمان درست آغاز سال نمود و سر انجام  از راه دانش و اندازه گیری های چندین و چند باره به اینجا رسید که خورشید در   " رپیثوین  گاه "-ظهر دقیق-  یک  روز سه شنبه در اوج است و آن دم را نوروز دانست و همه ی سالشماری های پس از او بر همین بنیان سال خورشیدی را اندازه گیری کرده اند ...و لحظه ی تحویل سال را –که همان  زمان درآمدن خورشید سال نو به برج حمل است- و این لحظه را نیمروز زرتشتی می خوانند و بعد ها اندازه گیری ها از سوی دیگران پیگیری شد.

 و سه دیگر کس " داریوش بزرگ " فرزند ویشتاسپ است که پس از برانداختن گئوماته ی مغ- همان که خود را  " بردیا " فرزند کورش بزرگ می خواند که مردم بسیار دوستش می داشتند والبته به دروغ! ......- و برقراری دوباره ی شاهی در خاندان خودش، دستور داد تا یک دانشمند اختر آمار ایرانی_ بابلی - بابل از سالیانی پیشتر بخشی از سرزمین پهناور ایران به شمار می رفت- به نام " شید نو " –همان که یونانیان او را   " سیدینیوس " خوانده اند، لحظه ی در آمدن خورشید به برج حمل را اندازه بگیرد تا گاهشماری ایرانی – که حالا باید برای همه ی جهان به کار می رفت – به درست ترین شکل در آید.... و آن دانشمند هم ، چنان کرد که او خواسته بود.

این اندازه گیری ها بارها و از سوی کسان دیگر هم انجام شد تا از انباشته شدن چند ثانیه در هر سال بر شمار روز ها پیشگیری شود و همواره سال به دقیق ترین شکل تحویل گردد و ازین گروه است نام کسانی چون:خیام نیشابوری و صوفی رازی. یاد همه شان گرامی که با کوشش های پیگیر سبب شدند تا این جشن ها هر سال در زمان درست برگزار شوند.

 نوروز بهار آفرینش است و آفرینش را پدیده ها ی بسیاری هست،مانند:سیاره ها،ستاره ها،دریا ها، کشور ها،گیاهان،جانداران و ... و از آنجا که دانش ستاره شناسی از دیر باز در آسمان هفت سیاره می دید و هر یک بر مداری- که آن را فلک می خواندند- و بر زمین ، هفت دریا و هفت کشور و هفت گونه گیاه سودمند اهورایی و هفت پادشاه و هفت اندام و هفت.....و اگر شما در یکی از این هفت کشور زندگی می کردی – مثلا ایران – که بر همه ی آن دیگر کشور ها  برتری و سروری داشت، باید از هفت کشور آگاه می شدی و هفت گیاهی که در آن می روید و هفت دریا و باز اگر شما از سر بخت پادشاه این سرزمین اهورایی بودی، برایت هفت چیز  از هفت کشور هدیه می آوردند و تو باید هفت شبانه روز شادی می کردی و برای هر یک از هفت سیاره و به نام هر سیاره چیزی به مردم می بخشیدی و خلاصه این عدد هفت  خیلی برایت مهم می شد و جایش را در بزرگترین جشن ملی سالانه ات باز می کرد و تو به هر بهانه هفت سین می چیدیی، یا هفت شین. خوب است که بدانید که  سین" ماه" هم معنی می دهد و نیز" پرنده" و شاید با حرف " سین " – س- الفبا هم در آغاز پیوندی نداشته است و امروز با آن پیوندی یافته است ناگزیر- که ما آدمیان بسیار فراموشکاریم و پیشرف را با فراموش کردن و گاهی انکار گذشته همراه می دانیم که باید هفت چیز از بخشش هرمزد را گرد آورد که نام شان با " س" آغاز  شود.پس هر کس در هر کجای این سرزمین اهورایی که هست با آنچه پیرامونش می تواند یافت  هفت سین می گزیند و بر خوان نوروز می نهد، فرخندگی را. سبزی، تا زمین ها مان و سرزمین دلمان سبز باشد که سبز رنگ آبادیست و آبادی همان شادی. سیب، تا  باغ ها مان پر میوه های شیرین گردد. سماق، تا بدانیم هر شیرین ایی را می تواند ترشی و تلخی در پی باشد و بدانیم هر گاه سخن راست را رو ترش کردیم از هرمزد دور افتاده ایم. سکه، تا کوشش هامان با برداشت ثروت همراه شود. زیباست اگر بدانیم که در برخی گوشه های این سرزمین مردم سکه های  یک رو فراهم می کنند که دل ها یکرویه باشند  به فرخندگی. سمنو، تا بدانیم شیرینی با کار گروهی – که پخت سمنو نیازمند آنست -  فرادست می آید و از این راه شمار بیشتری از آن بهرمند می شوند. سیر،تا از بیماری دور بمانیم که سیر را درمان هر بیماری دانسته و بوی نا خوشایندش را رماننده ی بد گوهران. سرکه، تا بیاموزیم شایسته نیست کام کسی را تلخ کردن.

 و باز گفته اند که ایرانیان در هفت سین ، دانه ی هفت گونه گیاه کاشتنی را سبز می کنند تا هر کدام بهتر رویید آن گونه را در آن سال بکارند و این یعنی آگاهی نیاکانمان از میزان اثر گزاری آب و هوا بر رویش گیاهان و این کار باید به زنان سپرده شود که مهر بی دریغ می ورزند و دست و دلی پاک دارند به یاری خانواده هاشان و شاید از همین جاست که گفتند و گفتیم و هنوز می گوییم: سالی که نکوست از بهارش پیداست و نیز اینکه هفت شین هم رواجی داشته در روزگار پیشین و در اینجا باید هفت گونه شیرینی بر خوان نوروز نهاد به شیرین کامی یاران و دوستان.