پیش از این درباره آیین پرورش کودکان در میان اقوام پارس گفته شد. در باره کودکی کوروش نیز سخن به میان آمد. اما زمانیکه کودکان به دوران نوجوانی میرسند و در طبقه نوجوانان وارد می شوند شیوه تربیت چنین است: مدت ده سال از زمانیکه آنان از کودکی درآمده اند، در اطراف ساختمان های دولتی، برای حفظ امنیت و خو گرفتن به میانه روی، می خوابند. در این سن نوجوانان به نظارت مخصوصی نیاز دارند. آنها در طی روز در اختیار مربی قرار دارند و مربی آنان را در موارد مقتضی به کار های عام المنفعه می گمارد یا اگر لازم باشد در اطراف ساختمان های دولتی می مانند. هنگامیکه شاه برای شکار بیرون می آید نیمی از این نوجوانان پاسبان را با خود به شکار می برد. اشخاصیکه همراه شاه به شکار می روند باید دارای اسلحه شامل این موارد باشند: یک کمان، یک ترکش، شمشیری در غلاف یا یک تبر، سپری بافته شده از ترکه بید،دو زوبین برای اینکه یکی را انداخته و دیگری را اگر لازم باشد در دست داشته باشند. اگر پارسی ها شکار را ورزش عمومی می دانند و اگر شاه در راس شکارچیان، همانطور که به جنگ می رود،حرکت می کند، از این جهت است که آنان شکار را آموزگار حقیقی جنگ می پندارند. شکار می آموزد که صبح برخیزند، در سرما و گرما بردبار باشند، راه بروند، بدوند، به حیوان از هر طرف که بیاید تیر بیاندازند و زوبین افکنند. غالبا وقتی انسان یک حیوان قوی در جلوی خود می بیند روحش تیزتر می شود. زیرا در این مواقع لازم است شکارچی ضربتی به حیوان وارد آورد یا خود را از حمله او ایمن دارد. بنابراین مشکل است در شکار چیزی یافت شود که در جنگ نباشد. وقتی که نوجوانان برای شکار بیرون می روند برای یک وعده آذوقه با خود همراه بر می دارند و آن تفاوتی با غذای کودکان ندارد جز آنکه پرحجم تر و بیشتر است. تا شکار ادامه دارد آنها غذا نمی خورند اما اگر حیوانی که تعقیب می شود آنها را به توقف مجبور کند یا به دلیل دیگری بخواهند شکار را ادامه دهند غذایی را که با خود دارند را خورده و سپس تا هنگام شام به شکار می پردازند و دو روز را یک روز حساب می کنند. به این ترتیب فرا می گیرند که به هنگام جنگ هم اگر لازم شد چنین کنند. غذای دیگر این نوجوانان گوشت شکار است یا بولاغ اوتی.

---------------------------------------------------------------------------

برگرفته از تاریخ ایران باستان نوشته حسن پیرنیا (مشیرالدوله)