تقدیم به تو که خیالت همسفرم بود...

این نوشته بازگویی و بازنمایی کوتاهی از سفری تنهایی است که در واپسین روزهای تعطیلات نوروز 1391 به شهر بیشاپور داشتم و هنوز شگفت زده ام از این همه زیبایی که در راه و در شهر باستانی بیشاپور دیدم، شنیدم و بوییدم. شاد شدم و افسوس خوردم. دلیل شادی ام دیدن زیبایی ها و افسوس خوردنم برای بی فرهنگی ها و بی بند و باری ها و آسیب هایی بود که به ویژه در روز طبیعت به دست مردم بر سر طبیعت و مراکز فرهنگی و باستانی وارد می آمد. به هر روی بگذریم که «از هرچه هست وصل دلارام خوشتر است».

این سفر با یک تصمیم ناگهانی بر اساس یک آرزوی کهنه برای بازدید از شهر باستانی بیشاپور،  در نخستین ساعات روز شنبه دوازدهم فروردین ماه 1391 یعنی درست راس ساعت 2:30 صبح آغاز شد. دلیل اصلی ام برای رفتن به این راه دور و دراز، عشق به دیدن مناظر طبیعی و آثار فرهنگی و باستانی بود، «جلوه روی خیال انگیز تو .. آرزوی خفته را بیدار کرد.» در میان راه از شهرهای اصفهان و شیراز گذشتم و از آتشگاه اصفهان، پاسارگاد، سیوند، نقش رستم، نقش رجب، شهر باستانی استخر و تخت جمشید دیدن کردم و عصر روز سیزدهم فروردین در بیشاپور بودم. شب در کازرون ماندم و از آغاز صبح روز چهاردهم فروردین به تنگ چوگان رفتم و ظهر همان روز به بیشاپور برگشتم. دوست داشتم همه آنچه را دیدم بفهمم چرا که «زندگی، فهم نفهمیدن هاست».

بیشاپور شهری باستانی و متروک به جا مانده از زمان ساسانیان است. این شهر در جلگه ای سرسبز در دامنه دو کوه دارای پوشش درختان جنگلی بلوط، بادام و کونار قرار دارد. نام دره میان این دو کوه، تنگ چوگان است. رودخانه ای که در میان این دو کوه روان است از کنار شهر می گذرد و نامش با نام بنیان گزار  شهر یعنی شاهپور یکسان است. این رودخانه سهم به سزایی در سرسبزی شهر بیشاپور داشته و دارد. از نظر وجود آثار باستانی و بازدید از آن ها سه محل نزدیک به هم، مورد توجه هستند. نخست خود شهر بیشاپورکه در پایین دست جاده کازرون به یاسوج واقع شده. دوم نقش برجسته های شمال شهر و قلعه دختر که هم اکنون در بالادست این جاده قرار گرفته اند و در واقع جاده از میان این شهر باستانی می گذرد! و سومین جا، تنگ چوگان در فاصله نزدیک به 6 کیلومتری شمال شهر بیشاپور است که غار زیبای شاهپور بر فراز یکی از دو کوه گفته شده قرار گرفته و تندیسی بزرگ از شاهپور اول ساسانی در مدخل این غار خودنمایی می کند.

نام این شهر در اصل «به شاهپور» و به معنای شاهپور نیک است. ابن بلخی در کتاب فارسنامه آورده است: « بشاپور شهری است هوای آن گرمسیر است و جهت شمال آن بسته است از این جهت بیمارناک و عفن است و آب آن از رودی بزرگ است که آن را رود به شاپور گویند. رودی است بزرگ و به حکم آنکه برنج زار است آب آن وخیم باشد و ناگوار اما چندان درختستان میوه های گوناگون و نخل و خرما و ترنج و نارنج و لیمو باشدآنجا که هیچ قیمت نگیرد و آینده از آن بازندارند و مشمومات چون نیلوفر و نرگس و بنفشه و یاسمن سخت بسیار بود و از آنجا ابریشم بسیار خیزد بسبب آنکه درخت توت بسیار باشد و عسل و موم ارزان بود هم آنجا و هم به کازرون...»

بیشاپور دارای گستره ای نزدیک به 200 هکتار است. این شهر جز اولین شهرهای ایران باستان است که دارای تاریخ مکتوب شهرسازی است. تاریخ و چگونگی ساخت این شهر بر روی ستونهای یادبود مرکز شهر در محل تقاطع دو خیابان اصلی شهر به خط پهلوی نوشته شده است. این شهر پس از هجوم اعراب به ایران تا سده هفتم هجری همچنان در اوج آبادانی و رونق بوده و پس از آن متروک گشته است.

شرح تصویری شهر بیشاپور:

1-     حصار ورودی شهر، دیواری به درازای 248 متر و پهنای 9 متر بوده و از خارج دارای برج های نیم دایره ای با شعاع نزدیک به 3.5 متر است. شمار برج ها 21 عدد بوده و همگی از بیرون گچ اندود بوده اند.

حصار ورودی شهر

حصار ورودی شهر

حصار ورودی شهر

حصار ورودی شهر

حصار ورودی شهر

2-     کاخ منسوب به والرین

والرین امپراتور روم که در یکی از جنگ های شاهپور با رومیان به دست شاهپور اسیر شده بود.

کاخ والرین

کاخ والرین

 

3- ارک شاهی شامل دو ایوان موزاییک، تالار تشریفات، پرستشگاه آناهیتا و مدرسه

ارک شاهی

ارک شاهی

درایه های تالار تشریفات

 ایوان موزاییک در انتهای دالان های شرقی و غربی تالار تشریفات که مزین به موزاییک های منقوش به گل و گیاه و تصاویر انسانی بوده اند. این ایوان ها دارای تاق هلالی بوده و صحن آن ها با سنگ های رنگین پوشیده بوده است. اندازه موزاییک های آن 5 میلی متر مربع است و امروزه قطعه هایی از موزاییک های کشف شده در موزه ایران باستان و موزه لوور نگهداری می شوند

تالار موزاییک یا حرمسرا

 

تالار تشریفات یا تالار پذیرایی در محوطه ای به مساحت 781 متر مربع ساخته شده است. این تالار مرکب از چهار ایوان متقابل و متقارن است که بر فراز آن گنبدی شلجمی شکل با 25 متر بلندا قرار داشته است.

تالار تشریفات

تالار تشریفات

پرستشگاه آناهیتا به الهه پاسدار آب تعلق داشته و جایی است برای نیایش آب. آناهیتا الهه آب های زیر زمینی و مظهر زایش و زیبایی بوده است. این بنای مکعبی شکل دارای اضلاعی به طول 14 متر است و از سنگ های حجاری شده و بدون ملات و به صورت دو جداره با الهام از سبک معماری هخامنشی ساخته شده است. برای هدایت آسانتر آب به صحن مرکزی پرستشگاه و گردش آن، این معبد را در عمق 6 متری سطح زمین ساخته اند تا آب رودخانه شاپور را از طریق یک کانال 250 متری به درون آن سرازیر نمایند. برای تقسیم و جاری ساختن آب در این پرستشگاه شیوه هایی به کار گرفته شده تا چشم نوازی و زیبایی این عنصر مقدس را به نمایش بگذارند.

گذرگاه میان تالار تشریفات و پرستشگاه آناهیتا

پلکان ورودی پرستشگاه  آناهیتا

پرستشگاه آناهیتا از بالای پلکان

صحن پرستشگاه آناهیتا

صحن پرستشگاه آناهیتا

ایرانیان نخستین یعنی بسیار زمان پیش از زرتشت بر اساس یک سنت و باور دیرینه که به زمان شبانکارگی آن ها باز می گردد برای عنصر آب و آتش احترام ویژه ای داشتند و آن دو را ستایش می کردند. مری بویس در کتاب زرتشتیان می گوید:«ایرانیان نخستین آب ها را ایزدبانوانی به نام آپس می انگاشتند، به آن ها نماز می بردند و برایشان نثار (زئوثره) می کردند. در کیش زرتشتی نثار به آب شامل سه جزء شیر، شیره یا برگ دو گیاه است.» به این روش و با ستایش آب می کوشیدند تا نیروی زندگی بخش  فروکاسته شده آب را به آن بازگردانند.

صحن پرستشگاه دارای دالانهایی در پیرامون خود است که به مجراهای عبور آب می رسند

دالان های پیرامونی صحن اصلی

ظاهرا این مجراهای عبور آب هم از دست آلاینده بشر در امان نمانده!

یکی از مجراهای هدایت آب به صحن اصلی

یکی از مجراهای هدایت آب به صحن اصلی

ادامه دارد ...