ای دروغ زیبا تو را می ستایم
ای دروغ گیرا تو را می ستایم
ای پیوند دهنده دلهای بی قرار عاشقان
ای برپا کننده شبهای عشق بی کران
آنکه نان بر سفره آدمیان می آورد تویی
آنکه خوان بی دریغ نعمت می گسترد تویی
تویی که نالان را فربه می کنی
تویی که زاران را خنده می کنی
تویی که پند گویان هرچه رشته اند به سرانگشت حکمتت پنبه می کنی
عاشق صادق را تویی همخوابه اش
عشقی که زاده شد تویی نطفه اش
دلیل دلخوشی شکسته دلان تویی
امید فردا و مهر کلان تویی
چه رویاهای شیرین که با تو داشته ام
چه دوستی دیرین که با تو داشته ام
چه وعده های دلفریب و شاد که همه را ز یمن وجود تو داشته ام
در ستایش تو هر چه بگویم کم است
ای که در اشکمت همه روده ها خم است
تو زادگاه همه خوشی های عالمی
کلید گنج های نهان و اسم اعظمی
تو به ذات خویش همه حقیقتی
راستان دشمنند تو را و ندارند بصیرتی
گر در این میان راستی ز من شنیده ای
که ز نشترش به دلت رنجیده ای
این نکته را بدان که دروغ گفته ام
تا آخر جهان من تو را ستوده ام